تبليغاتX
دل تکونی


دل تکونی

اللهم صل علی محمد و آل محمد

 

باید برگردم

تحمل اینجا را ندارم

اینجا سینه ام خس خس می کند

آری معبود من

باید بازگردم

افسوس،به یاد دارم

فقط لحظه ای غفلت

غفلت از تو ، از خود ، از او

دیدی؟

لحظه ای از تو مهربان معبودم

لحظه ای از خود ، از اصل خویش

و لحظه ای از او ، دشمن دیرینم شیطان

و این لحظه های کوتاه به هم پیوستند

طویل شدند

و جاده ای خاکی و بدون چراغ پدید آمد

و من ماندم چه کنم؟؟

آری اقرار می کنم

باید اقرار کنم تا توان برگشتن داشته باشم

در این تنگ راه پرپیچ و خم آرامش نبود

تنها بویی که می آمد

بوی جدایی بود

بوی دلهره

ناکامی

خالی از لحظه ای شادی

و از هرطرف بادی می وزید

و من فراموش کرده بودم

که از کجا آمده ام

کجا هستم

و به کجا خواهم رفت

چنان بی ارزش شدم که در این گردباد پست ، رقصیدم

اما نه رقص از سر مستی

رقص از سر سستی

آری معبود من

لحظه ای غفلت

دیدی در همین لحظه ی کوتاه نزدیک بود مرا ببلعد!!

این رجیم سوگند یاد کرده!

و اما کار کار دل ،و لحظه هاست!!!

آری خوب می دانم

چون خواستی ، خواستم

چون خواستم ، خواستی

دغدغه داشتم و پریشان

که به خواب رفتم

اما ریشه های ریسمانت در گوشم بازی می کرد!!

از مهربانیت بود

از لطفت بود که بیدارم نمودی

درآن هنگام نوری به چشمانم رسید

نه ، به قلبم رسید

کم بود اما کافی

کم به خاطر جدایی امروزم

کافی به خاطر لحظه ای چشیدن و عمری پریشانی

اما معبود من

می خواهم بازگردم برای همیشه

قول می دهم این بار که باریکه ی نور را دیدم

به آن اکتفا نکنم

و بی وقفه پی منبع نور روان باشم چون رودی

و خوب می دانم دستت به سوی من است

اما نه از روی نیاز

بلکه از روی بی نیازی

فقط کافی است آن را بگیرم

معبودا.......

باز هم کمک کن بفهمم تو مرا می خواهی

تو مرا می خوانی



و برای برگشتن چه زمانی بهتراز این روزها و شبها...

الغوث الغوث خلصنا من نار یارب
...

 

نوشته شده در جمعه 1388/07/17ساعت 17:58 توسط علیرضا| |


Design By : Night Skin